خرید بک لینک
بنام پروردگاری که متکبر را ملعون می داندنظری داریم به الحاد با تکبر در جهان خصلت شیطان همین بود، نبود ملحد آن گهاناو مقرب بود خدا را با او بود در گفتگو زاین بکرد جرآت که گوید نکنم سجده براوپس بدان کفری نداریم بدتر از کبر در جهان خصلتی است ریزد فرو آن بر زمین از آسمانخصلتی است آثار شومش که به کرداراست عیان به تفرعن چهره گردد در میان مردمانمایه اش علم ومقام است، چون برون گردد زِ ظرف چهره وکرده دگرون بینی گشته او به حرفپس همین حرف وزبان است که برون آرد زِ راه زاین برون لاشۀ رویش برد آدم را به چاهچونکه نخوت یا تکبر در شمائل است اثرنا خود آگاه افتد آدم از شقاوت او به سرمردمان فهمند که این سر، نه سری است داشت او به سر عاریه سری است برآن تن، همه دارند حتی خرپس تکبر دان خریت زاید از آدم برون که به گفتار عالمون است در عمل لا یعلمونپس که ابلیس او به گفتار غیر واقع حرف نه زداما گفتارش زکبر بود، شد فزون لعنت زِ صد

برچسب: نویسنده: نگار اکبری تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 15:26

کاروان کائنات بنام دهندۀ جانشینی خود بمابا کاروان الهی سفر به کائنات من به کاروان الهی یافته ام دست ای جوانتا که بینید اندرون کائنات این جهانسخنی بی هوده نیست آن، که توانی است از خداداده است تا گویم آن را با به اندیشه بجاای جوان آرام بگیر تو و اندکی با من بیاتا بگویم که چگونه ره بری تا همه جاابتدا باید بدانی این سفرنیست از شعارکائنات و راه آن را دان خدا آورد به بارمن بجز قرآن ندارم، مستندی آورمپس تمرکز کن بمن خوب تا کنی تو باورم هر تمرکز نیست تمرکز مانی خیره پائی شلآن توان روحی باشد با صفای برگ گلاصل ابزار طریقت در تمرکزیافتنی استتا به اندیشه بری آن در مسیری گفتنی استبا تو هستم ای عزیزم ای جوان پاک ز دلتا که چون آنی به کاروان برون آئی تو ز گلدر فرا نور سرعتی را یابی پیموده به راههر چه را در کائنات است همه را بینی به جاپرسشت دانم چه باشد که تمرکز جای خوداما پیمودۀ آن سان از کجا گوئی که شد !پاسخت گویم به هش باش من ز خود نه سفته امکه به تردیدت در آید من ز ایزد گفته امجاثیه آیۀ سیزده مأخذ ماست این مکانسلطه بر هفت کائنات را به بشردراین جهاناما هر کس را توان این سفر رفتن نَی استچونکه بی ابزار نشاید کس دراین ره را طی استدر همان آیه صریحا ویزائی برده به کارتا به وصف کس نیاید، ازسفر ماند به دارآن صفت اندیشه باشد به تفکر تازی آنبه تفکر گونه ژرفی گوئی خواب است در جهانیک چنین شخص می تواند در فرا نور ره روددر زمان اندکی او عالمی را سر بردچون تمرکز در تفکر حالت خلسه دهدروح جدا گردد ز کالبد که ز ماده می رهددان انشتین در تمرکز، او به کنکاش اتمساعتش را جای بیضه او به گرم آب کردی گمدر سفر چیز هائی بیند که کسی جز او ندیدکه ز دید آن چنانی گُشد درهائی جدیدتو هم اکنون بین جهان را با دو قرن پیش از

برچسب: نویسنده: نگار اکبری تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 15:26

صفحه بندی